232خاطرى افسرده و دلى از دنيا رميده با امّايمن به مكه برگشت.
چون از سفر تجارت برگشت، پس از ازدواج با خديجه كه خود را از ظواهر زندگى و عادات و عقايد عمومى رميده مىديد، به كوه و غار پناهنده شد.
چند سال ديگر محمد - ص - پيامبرى است كه اهل مكه كمر به قتلش بستهاند. پس از سه روز پنهان بودن در غار ثور، راه اين بيابان خشك و هولناك را با ابوبكر و عبدالله اريقط به سوى يثرب پيش گرفته است. گرگان گرسنۀ عرب كه با تحريك، اندك رگ عصبيت قبيلگى و اعتقادى يا براى لقمه نانى خونها مىريختند، براى حمايت عقايد و به دست آوردن صد شتر پربها در اين بيابانها دنبال گمشده خود مىگرداند! اين سراقۀ بن مالكاست كه با اسب باد پيماى خود، هر گوشه و كنار صحرا را در نورديده، از دور صيد خود را نشان كرده، شمشير درخشان به دست و كف به دهان دارد. عضلات بازوان برهنهاش چون مفتول آهن به هم پيچيده است! اسبش مانند توپ فوتبال زمين مىخورد و به هوا مىپرد! به چند قدمىِ اين شتر سوار رسيد. شتر سوار مطمئن و رفيقش مدهوش است! اسب در چند قدمى جستن كرد و دستهايش تا زانو ميان شن فرو رفت. دستها را از زمين بيرون كشيد و در ميان گرد و غبار پوشيده شد. باز به اسبش هى زد! اسب به زانو درآمد!
اين پيش آمد روحش را تكان داد. پرده از چشمش برداشته شد. يارى خدا و فيروزى محمد - ص - را در آيندۀ نزديك ديد! شمشيرش به غلاف رفت. طبعش آرام شد. زبان به عذر گشود و درخواست امان