209
قربانى
در آغاز مطلب، درخواستهاى ابراهيم هنگام ساختن خانه بيان شد؛ ابراهيم آنچه براى خود و فرزندش خواست اين بود كه: «هر دو را مسلم گرداند» . اين آن كمال و مطلوبى بود كه ابراهيم مىجست. با آن همه امتحانات سختى كه در راه خدا داد، هنوز خود را مسلم محض نمىديد. اين انديشه در خاطرش بود تا خواب ديد كه بايد به دست خود فرزندش را ذبح نمايد!
پيرمردى سالخرده، بايد يگانه فرزندش را كه وارث روح و جسم خود است، به دست خود ذبح نمايد! آزمايشى است طاقتفرسا! از وطن و هستى و خانمان دل كندن و در ميان آتش سوزان رفتن، براى ابراهيم بسيار آسان بود! اما فرزند به دست خود قربان نمودن آسان نيست!
چون به فرزند امر خدا را ابلاغ نمود، فرزند گفت:
«يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» 1كارد و طناب برداشت و در ميان پيچ و خم اين درهها، دور از چشم مادر و هر بينندهاى، با فرزند عزيزش به راه افتاد. فرمان و ارادۀحق چه اندازه بايد بر نفس و اراده و عضلات حاكم و مسلط باشد كه طوفان عواطف پدرى و فرزندى و حب ذات و بقا، دست ابارهيم و دل اسماعيل را نلرزاند! اراده و قلب و عواطف و عضلات و گردن، همه در مقابل ارادۀحق تسلميند!