96موجب سرافرازى مسلمانان شد؛ زيرا او جوانمردى چالاك و شجاع و تسليم ناپذير و از گرانقدرترين جوانان قريش بود.
سه روز از اسلام آوردن حمزه گذشت كه عمربن خطاب اسلام آورد. با اين تحوّلات، طلايههاى گشايش در امر رسالت چهره مىنمود، اين وقايع در اواخر سال ششم بعثت بود كه فاطمه يازدهساله مىشد و از تمام حوادث آگاهى مىيافت و با ايمان و خِرد سرشار خود، به تجزيه و تحليل آنها مىپرداخت و مىديد كه ابرهاى متراكم از بالاسرِ مسلمانان متلاشى مىشد و مشركان از سرمستى و سلطهطلبى و ستمكارى پايين مىآمدند وتا حدودى از خود نرمش نشان مىدادند و با تمام آنچه از مال و ثروت در توان داشتند رو در رو با پيامبر صلى الله عليه و آله چانه مىزدند و گفتگو مىكردند، تا شايد او را از دعوت منصرف سازند امّا اين كافران نمىدانستند كه تمام آنچه خورشيد بر آن مىتابد در برابر دعوت و رسالت، به قدر بال مگسى وزن ندارد! آنها متاع زودگذر دنيا را پيش كشيده و مىگفتند:
«اگر مال مىخواهى از دارايى خود براى تو ثروتى انبوه فراهم آوريم. اگر شخصيت مىخواهى آقايى و سرورى تو را مىپذيريم و همۀ اختيارات را به تو مىدهيم. اگر سلطنت مىخواهى تو را به پادشاهى برمىگزينيم و اگر هيچيك از اينها را نمىپذيرى براى تو طبيب بياوريم و از دارايى خود در اين كار خرج كنيم!»
«عتبه بن ربيعه» حامل اين پيام بود كه محمّد صلى الله عليه و آله با شنيدن آن، به تلاوت آيات قرآن پرداخت و سورۀ فصّلت را قرائت كرد. قرآن با اعجاز بيان، عتبه را شيفته و شيداى خود ساخت و به مشركان گفت:
«اين مرد را به حال خود واگذاريد و از او كنارهگيرى كنيد، به خدا سوگند با سخنانى كه از او شنيدم، حادثۀ بزرگى را احساس كردم. پس اگر عرب او را بازداشتند، شما به وسيلۀ ديگران كارش را تمام كردهايد و اگر بر عرب غلبه كند، زمامدارى او زمامدارى شماها و عزّت او عزّت شما خواهد بود و شما از همۀ مردم به وسيلۀ او كاميابتر خواهيد بود.»