65شوهرش مانند ساير مردان مكه نيست، بلكه در جزيرةالعرب همانندى ندارد؛ وجود مباركش از مسكرات، بتپرستى و مجلس قمار منزّه است و زيورهاى دنياى مادّى كه غالب مردان و زنان مكّه را فريفته، در نظرش ارزش و جاذبهاى ندارد.
خديجه خود را در برابر شخصيتى يگانه مىديد كه باور نداشت؛ اگر از اخلاق و زيبايى صفات مردان سخن مىگفت، محمد صلى الله عليه و آله به عالىترين مدارج كمال انسانى رسيده بود، اگر از مردانگى و فرزانگى ياد مىكرد، كسى بهپاى شوهرش نمىرسيد. در او نشانههاى بارزِ مردان بزرگ و اوصافى را مىديد كه در گذشته نديده و حتى نشنيده بود!
او مردى خردمند، پاكدل و منزه بود؛ همتى داشت كه كوههاى مكّه و دشتهايش در برابر آن هماورد نبودند. همّتى داشت به بزرگى همۀ جهان. مردى كه هر كسى در نخستين ديدارش مىفهميد كه براى رسالتى بزرگ آماده مىشود؛ لذا در احساس و ادراك خديجه ايمانى راسخ بود كه محمد صلى الله عليه و آله پيامآور اين امت است، هرچند از چگونگى رابطۀ او با خدا و خوارق عاداتى كه به دستش تحقق خواهد يافت، بىخبر بود.
او به خلوت و تنهايى انس داشت و همسر مانع اين تنهايىها نبود بلكه توشۀ او را آماده مىساخت تا بتواند در خلوتِ تنهايى و تفكر و عبادت بسر برد، خلوت با خود كه توشۀ هر پارسايى است كه به خدا پيوسته باشد و با خود خلوت كند تا از همۀ سرگرمىهاى زندگى وارسته باشد و قلبش را با رهتوشۀ خوف و رجا همنوا سازد؛ ترس از خداى متعال و تواناى مقتدر و اميد به رحمت و رضوان او.
محمد صلى الله عليه و آله به خود نويد رسالت بزرگى را مىداد؛ رسالتى كه مردم را از تاريكى به روشنى آوَرَد. در حقيقت خداى تعالى چنين وعدهاى داده بود و ديدۀ عنايتش او را گام به گام زيرنظر داشت تا شايستگى تحمل بارِ چنين رسالتِ بزرگى را به بهترين حالت بيابد و به نيكوترين شكل آن را ابلاغ نمايد و آن همسر پاك با وفا و فرمانبردار نيز عظمت آنچه را در قلب شوهرش نسبت به مسؤوليت آينده مىگذشت، بخوبى درك مىكرد و با شناخت اهداف عالىِ وى، خود را براى همكارى آماده مىساخت. روزها پشت سر هم سپرى مىشد و خديجه اهتمام مىورزيد كه شوهر را به امور كوچك سرگرم نسازد و