64
ازدواج مبارك وثمرۀ آن
هنگامى كه خبر خواستگارى امين، محمدبن عبداللّٰه، از خديجه دختر خويلد در مكّه پيچيد و اين خبر نقل مجالس و محافل شد، زنان مكّه بر اين پيوند غبطه خوردند؛ زيرا همۀ ديدگان و دلهاى دختران قريش به سوى محمد صلى الله عليه و آله متوجه بود. در ميان جوانان مكّه، زيباتر، پاكدامنتر، خردمندتر، راستگوتر و باشخصيتتر از امين وجود نداشت. او با صفات و اخلاقِ خجسته و والايىِ نسب و كمال و صداقت و امانت، قلبها را تسخير كرده بود.
در روز عروسى آن دو، جشنها بهپا شد، شترها قربانى كردند و سفرهها گسترانيدند؛ بزرگان و جوانان همه آمدند و شادى و مسرّت خانههاى مكه را پوشش داد؛ زيرا محمد صلى الله عليه و آله برترين فرزندان و بهترين جوانان بشمار مىآمد.
بزرگان مكّه و سران قبايل و زبدهترين جوانها، در اين جشن باشكوه شركت جستند، هريك در قربانى كردنِ شتر و ذبح گوسفند و مهيا كردن غذا، بر ديگرى پيشى مىگرفت. سفرهها را گسترانيدند و ظرفها را چيدند و همۀ مردم از وليمۀ عروسى خوردند تا سير شدند و شادى كردند و از صميم دل مباركباد گفتند.
در مكّه مرد يا زنى، پسر يا دختر جوانى نبود مگر آنكه به اين مناسبت شادى مىكرد.
چه سخنى براى آنها جالبتر از اين بود؟! و اگر مكّه با اين پيوند زناشويى سرمست از شادى نباشد، به كدامين ازدواج و به كدام مناسبت خوشوقت و شادمان گردد؟!
زندگى براى اين دو همسر گرامى، با خوشبختى و شادكامى، به پاكيزگى و گوارايى مىگذشت و محمد پسر عبداللّٰه، در وجود خديجه عطوفتِ همسرى و مهر و محبت و وفادارى را مىجُست.
او شوهرى شايسته بود براى خديجه و خديجه همسرى بااحساس براى آن بزرگوار. محمد صلى الله عليه و آله براى خديجه تمام دنيا بود و خديجه احساس مىكرد كه هماى سعادت برسرش سايه افكنده و قلب و جانش را تسخير كرده است؛ زيرا مىدانست