225بودند كه براى اين منظور تجمّع كردند. مصطفى صلى الله عليه و آله براى آنان خطابهاى ايراد فرمود و مناسك حج را بيان نمود تا پيروى آن حضرت در مناسك براى مردم آسان شود و در عمل، يكى پس از ديگرى مناسك حج را مشاهده كنند. روز پنج شنبه بيست و چهارم ذىقعده چهار ركعت نماز ظهر را خواندند و به اتّفاق جمعيّت حركت كردند و رهسپار ذوالحليفه (مسجد شجره) شدند. مردم از همۀ نواحى، گروه گروه و تكتك آمدند تا شمارِ آنها به حدى رسيد كه جز خدا نداند. از شهر و ديارِ خود جدا شدند و با فرزندان و خاندانشان خدا حافظى كردند و راحت و آسايش را به كنارى نهادند و آماده پذيرش مشقتهاى اين سفر الهى شدند. گروهى پياده و گروهى بر شتران لاغر سوار، مشتاقانه در انتظار ديدار بيت عتيق بودند، از غارِ حرا لمعات نور مىدرخشيد! و فرشتگان از هرسو آنان را بدرقه مىكردند، تا به حريم كبريايى بار يابند و با مشاهدۀ سيماى نورانى و جبين انور سيد المرسلين، با رسول خدا دمساز سوند. گردنها كشيده مىشد. تا آن وجودِ گرامى را كه خدايش به رسالت برگزيده و برهمۀ خلق برترى داده است، مشاهده كنند و ديدگان از نور جمالش لبريز گردانند.
بدينگونه پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كرد و آن كاروان عظيم - كه ديده از مشاهدۀ انتهايش ناتوان بود - به راه افتاد. گويى امواجى است خروشان در اقيانوسى بىكران! آنگاه كه كاروان بر پستى و بلندى بيابانها حركت مىكرد. زمين زير گامهاى پاك موحّدان مىلرزيد، گويى خورشيد از سيمايشان طلوع مىكرد،! آنگاه كه در پيرامون پيامبر بزرگوار از هر طرف حلقه زده و دلهايشان بدو پيوسته و قلبها از محبتش شكفته مىشد و اگر مىتوانستند حضرتش را بر سرو گردنها بلكه بر ديدگان مىنهادند و اگر قادر بودند رنجهاى سفرش رابه جان مىخريدند، تا هرچه بيشتر رضاىِ حضرت دوست را به دست آورند و شكرِ نعمتش را ادا كنند. اين نعمت بزرگ و رحمتِ بىپايان كه خدا پيامبرى در ميان آنها، از خودشان بر انگيخت تا آيات الهى را بر آنها آشكار سازد و آنها را پيراسته گرداند و كتاب و حكمت تعليم دهد و از ظلمات به روشنايى آورد. پاكيزهها را حلال كند و پليدىها را حرام نمايد و بار گرانى را كه بر گُردۀ آنها نهاده شده بود بردارد و زنجيرهاى اسارتشان را بُگسلد؛ آرى، خدا بهوسيلۀ او كسانى را به راههاى سلامت و سعادت هدايت