226كرد كه در طلب رضاى او باشند و از تاريكىها به روشنايى آيند و به راه مستقيم رهنمون گردند. راه آن خداوندى كه هرچه در آسمان و زمين است از آنِ اوست. بار خدايا! بر پيامبر گرامىات درود فرست و صلوات و سلام و بركت بدرقۀ راهش گردان.
آن كاروان مبارك به «ذوالحُلَيفه» رسيد. اين محل، ميقاتِ اهل مدينه است. عايشه گويد: «رسول خدا «ذوالحُليفه» را براى مردم مدينه، «جُحفه» را براى مردم شام و مصر، «ذات عِرق» را براى مردمِ عراق و «قرن المنازل» را براى مردم نجد و «يَلَمْلَم» را براى مردم يمن ميقات قرار داد و فرمود: اينها ميقاتِ مردم اين شهرها و هر مسافرى است كه از اين مواقيت عازم حج و عمره باشد.» بخارى و مسلم بر اين حديث اتفاق نظر دارند و تمام اهل علم به آن فتوى دادهاند.
پيامبر و كاروان حج، آن شب را در ذوالحليفه ماندند و پس از نماز صبح، هنگامى كه آفتاب دميد براى اعمال حج آماده شدند، پيامبر لباس احرام پوشيدند و در حالىكه بر ناقۀ قصوى سوار بودند به مسجدى كه در ذوالحليفه بود رفتند و دو ركعت نماز گزاردند آنگاه تلبيۀ حج گفتند.
عايشه گويد: «ما همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود: «هر آنكه مىخواهد براى حج و عمره مُحرِم شود و هركه خواهد براى حج و آنكه مىخواهد براى عمره.» 1 عايشه گويد:
«پيامبر و جمعى از مردم براى حج محرم شدند 2 و جمعى براى حج و عمره و جمعى براى عمره و من از كسانى بودم كه قصد عمره كردم.» پيامبر سوار بر ناقۀ قصوى حركت كرد، جمع انبوهى به دنبال آن حضرت به راه افتادند و همواره مىگفتند:
«لَبَّيك أَلّٰلهُمَّ لَبَّيك، لَبَّيكَ لاٰشَرِيكَ لَكَ لَبَّيك، انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكُ لاٰشَرِيكَ لَك» اطراف و جوانب دشت آن نغمههاى آسمانى را كه از حلقوم هزاران تن از حج گزاران شنيده مىشد، پاسخ مىدادند؛ آرى نغمههايى كه از قلبهاى با ايمان مىجوشيد.
كاروان مىرفت و طنين تلبيهها آفاق را مىلرزاند و شميم مُشگفامش فضا را