224
حجةالوداع و گريه فاطمه زهرا عليها السلام
حضرت محمد صلى الله عليه و آله رسالت را ابلاغ كرد. امانت را ادا نمود. امّت را نصيحت كرد و در راه خدا جهاد نمود. دعوت به پايان رسيد و جامعۀ نوين بر توحيد خالص، اثبات الوهيت خداوند و نفى ساير خدايان، بر پايۀ رسالت محمد صلى الله عليه و آله بنيان نهاده شد. گويا هاتفِ غيبى بر قلب رسولاللّٰه چنين ندا داد كه اقامت او در دنيا رو به پايان است! از اينرو هنگامى كه در سال دهم هجرت «معاذ» را براى يمن مأموريت داد، فرمود: «اى معاذ! شايد با گذشتن اين سال ديگر مرا نبينى و شايد بر اين مسجد و قبر من گذارت افتد!» و معاذ با شنيدن اين سخن به جهت فراق (آخرين ديدار) رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله گريست و برخى مردم اين سخن پيامبر را زبان به زبان نقل كردند تا به گوش فاطمه زهرا عليها السلام رسيد و اندوه و درد فاطمه عليها السلام را برانگيخت و فهميد كه سفر آخرتِ پدرش نزديك است؛ زيرا مىدانست هر سخنى كه پدرش بگويد حق است، با اينحال با خود مىگفت چه بسا اين سخن از روى جزم نباشد و خود را دلدارى مىداد.
مشيّت خداى متعال بر اين بود كه پيامبرش ثمرات دعوتى را كه در راه آن انواع سختىها را - طى بيست و سه سال - كشيده بود، ببيند. در اطراف مكه با افراد و قبايل عرب و نمايندگانشان مىنشست تا احكام و شرايع دين را به آنها بياموزد و از آنان گواهى طلبد كه امانت را ادا نموده و رسالت را تبليغ فرموده و به نصيحت امّت پرداخته است.
مصطفى صلى الله عليه و آله اعلام نمود كه قصد دارد حج مَبرور، كه همگان مشاهده كنند، انجام دهد! مردم بسيارى در مدينه گرد آمدند تا افتخار حضور پيامبر و رهبرى وى را در اين فريضه داشته باشند.
چهار روز از ماهِ ذىقعده مانده بود، كه آن حضرت براى حركت آماده شد و (بعد از ظهر) آن روز، رهسپارِ مكه گرديد و بيشتر اعضاى خانوادهاش و از جمله فاطمه زهرا عليها السلام با او حركت كردند. همينكه پيامبر در سال دهم عزم حج كرد، به مردم اعلام شد كه پيامبر آمادۀ حج است. نخستين كسانىكه از اين خبر آگاهى يافتند، طبعاً اهل مدينه و حوالى آن