187آمد و فرمود: «پسران من؛ يعنى حسن و حسين، كجايند؟» فاطمه گفت: «صبح كرديم درحالىكه در خانۀ ما چيزى نبود كه بتوان چشيد!» على گفت: «آنها را همراه مىبرم، مىترسم گريه كنند و چيزى نداشته باشى به آنها بدهى!» پس او رفت به نزد فلان شخص يهودى. پيامبر به دنبال على روان شد، حسن و حسين را ديد كه در آبخور كنار نخلى بازى مىكنند و پيش آنها مقدارى خرماى اضافى وجود دارد! فرمود: «اى على، فرزندان مرا به خانه نمىرسانى پيش از آنكه گرما شدت كند؟» على عليه السلام گفت: «صبح كرديم درحالىكه در خانه خوردنى نبود، اگر تأمل بفرماييد تا اضافۀ اين خرما را براى فاطمه جمع كنم!» پيامبر نشست تا على آن خرماها را جمع كرد و در پارچهاى نهاد. پيامبر صلى الله عليه و آله جلو آمد و يكى از دو كودك را بغل كرد و على ديگرى را برداشت و به خانه برگشتند.» 1
على عليه السلام ، در آرامش روح رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله از هيچ كوششى فروگذار نمىكرد. محبّت از دو سو بود! بهويژه آنكه همۀ مسلمانان اشتياق داشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت به خدا و جهاد في سبيلِاللّٰه، آسوده خاطر باشد. ابن عساكر از ابن عباس روايت كرده كه: براى پيامبر تنگدستى پيش آمد، على خبردار شد، حركت كرد و در پى كارى بود كه چيزى بدست آورد و به كمك پيامبر بشتابد؛ به باغى كه از مرد يهودى بود آمد و براى او هفده دلو آب كشيد كه براى هر دلو يك خرما بگيرد! يهودى وى را براى انتخاب نوعِ خرما مُخَيَّر ساخت. او هفده عجوه (نوعى خرماى مدينه)، گرفت و آن را نزد پيامبر آورد. پيامبر پرسيد: «اى ابوالحسن، اينها را از كجا به دست آوردى؟» على عليه السلام پاسخ داد: «مطلع شدم كه شما گرسنهايد، رفتم كارى پيدا كنم و به آن وسيله طعامى براى شما فراهم سازم.» پيامبر فرمود: «آنچه تو را به اين كار وادار ساخته محبّت خدا و پيامبرش بوده است!» گفت:
«آرى، اى پيامبر خدا.» پيامبر فرمود: «بندهاى نيست كه خدا و رسول را دوست دارد مگر آنكه فقر بدو رو آورد آن گونه كه سيلى بر چهرهاش و آنكس كه خدا و رسول را دوست دارد بايد سپرى براى بلا آماده سازد!» 2