174خديجه از دل برآورد. شنيد و با مهر و وفا از او ياد كرد. فاطمه زهرا عليها السلام با مشاهده اين صحنه اطمينان كرد كه مادر فقيدش همواره فكر پدر را مشغول داشته و با خيالش مدام زنده است. احساس كرد كه مادرش در قلب پدر آنچنان جايگاهى دارد كه هيچيك از همسران پيغمبر پس از وى جاى او را پُر نكرده است!
زهرا خرسند بود كه مىديد پدر مهربانش به حسن و حسين توجّه دارد و شيفتۀ محبّت ايندو عزيز است و عواطف گرم پدرانۀ خود را نثار آنها مىكند. شادمان بود كه مىديد پدر همواره آنها (حسن و حسين) را به حضور مىطلبد.
انَس گويد: پيامبر مىفرمود: «فرزندان مرا نزد من بياوريد» و چون مىآمدند، آنها را مىبوييد و به سينه مىچسبانيد.
ترمذى در سنن از اسامةبن زيد نقل كرده كه گفت: درِ خانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله را براى كارى كوبيدم آن حضرت آمد و در را باز كرد، چيزى را در آغوش داشت كه ندانستم چيست؟ همينكه از كارم فارغ شدم، پرسيدم: اين چيست كه در آغوش گرفتهايد؟ حضرت جامۀ خويش را گشود و آن پارچه را كنار زد، ديدم حسن و حسيناند. سپس فرمود:
«هٰذٰانِ ابناىَ وَابنا ابنتي، ألّلهمّ انّي احبّهما فَاَحبهما و احبّ مَن يُحبّهما».
«ايندو، پسران من و پسران دختر من هستند، خدايا! من آنها را دوست دارم، تو نيز آنها را دوست بدار و دوست بدار آنكه را كه دوستدار ايشان باشد.»
نام «حسن» و «حسين» نغمۀ شيرينى بود در كام پدر زهرا عليها السلام . از نام آنها لذّت مىبرد و از تكرار نامشان خسته نمىشد. أُنسش با آنها بود، آنها تسلاّ بخش پيامبر پس از فقدان فرزندانش بودند.
زهرا احساس مىكرد كه خداى تعالى وى را با اين نعمت شكوهمند برگزيده است و بقاى ذريّۀ مصطفى صلى الله عليه و آله را در فرزندان او قرار داده و بدينوسيله شريفترين نسل را كه بشريت در طول دَهْر مىشناسد، پاسدارى كرده است. همچنين به اين نعمت دل بسته بود كه خداى تعالى شوهرش على عليه السلام را به كرامتِ ويژۀ خود مخصوص داشته و از صُلْبِ او نسل خاتمِ انيبا صلى الله عليه و آله را قرار داده و از اين تكريم و تشريف، عزّتِ جاودانى را بدو ارزانى