842تمام از انسانيت آغاز مىگردد كه در آن، زاير و عاشق ديدار يار به خالق و محبوب خويش روى آورده و هرچه كه بيهوده و باطل است به كنار مىگذارد.
زاير خانۀ خدا نيز بعد از پشت سر نهادن دعوتهاى شيطانى نفس، هنگامى كه به دعوت حق پاسخ مىگويد، خود را در جهت او قرار مىدهد و از تمامى وجودهاى ديگر چشم مىپوشد. در مرحلۀ پيش طرح دوستى را ريخته بود و حال، عشق و علاقه به ديدار او را دارد. زاير در مرحلۀ نخست اين سفر معنوى حامل انوار نبود و حال با خلعتهاى نورى كه در بر دارد، بر گرد حقيقتى مىچرخد كه خود نيز در آن غوطهور شده است.
در سفر حج نيز زاير هنگام بازگشت از سفر معنوى حج اين سير و مرحلۀ سوم را دارد. او در حج با تمام وجود، مفهوم «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ» 1 را درك نموده است و با نورانيتى از اين سفر معنوى باز مىگردد كه گويى تازه از مادر متولد شده است. 2 در اين حال است كه مردم به زيارت او مىروند، زيرا گذشتههاى زاير خانۀ خدا پاك شده و پيش از آنكه به معصيتى مبتلا شود، اين نورانيت در او هست. 3
زايرى كه با زيارت خود گويى خود را بر ترازو و ابزار سنجش عرضه نموده و در برابر آيينه و معيار كمال ايستاده و به اخلاق الهى متخلق شده است، حال كه به ميان خلق خدا آمده است وظيفهاى براى خود در ميان آنها قائل است كه با قبل از سفرِ او بسيار متفاوت است.
زايرى كه به اين مرحله و مرتبه از سير نفس رسيده، در حقيقت به عقل مستفاد و بام خرد و نفس، راه يافته و سلطان زمين و سليمان زمان مىگردد. هرآن كس كه در اين خانه رهى يافت سلطان زمين است و سليمان زمانه است
گويى تا وقتى كه به اين مرحله نرسيده، يك انسان مجازى بيش نيست، انسانى