804افعال اختيارى انسان باشد، در ميان نيست.
در رهيافت توصيفى، نهايتاً به اين نتيجه مىرسيم كه بر پايۀ تفسير «معناى زندگى» به «هدف زندگى»، افراد مىتوانند در يك الگوى معين، مثلاً الگوى پلكانى يا موزاييكى، هدف يا اهداف نهايى خاصى را براى زندگى خود كشف يا جعل كنند و از اين طريق، معناى زندگى فرد را بيابند يا بدان معنا بخشند.
ضرورت معنا در زندگى و زندگى معنادار با گسترش ارتباطات كه تقواى پرهيز در برخى قلمروها را اساساً ناممكن ساخته است، دو چندان مىگردد. در تقواى پرهيز، مرز، صورت «مكانى» دارد. اما در تقواى حضور شكل «مكانتى» مىيابد، به اين معنا كه فرد خود را در مرتبت و مكانتى فراتر مىبيند و به اين طريق، از آلودگى شرايط مصون مىماند. در آيۀ شريفۀ «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاٰ يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ » 1 فضاى بحث، حضور در متن جريانهاى فاسد و دشوار و نه قرنطينه و قرار گرفتن در محفظهاى نفوذناپذير است.
از اينرو، اسلام، از هر زمينهاى، از هر مناسبت و فرصتى، از هر زمان و زمينى، و از هر مقام و مكانى در اين مسير استفاده مىكند و براى هر كس، در هر جا و هر زمان و هر شرايط، تكليفى، برنامهاى دستورالعملى و... قرار داده تا با پر كشيدن و بالا بردن و رشد دادن انسان و سوق دادن او به آنچه بايد باشد، و بردن به جايى كه بايد برود، و رساندن به جايى كه بايد برسد و توجه دادن انسان به اصل والاى «از اويى و به سوى اويى»، نوعى آگاهى درونى نسبت به مقام و شأن خويش ايجاد كند. بىشك چنين انسان معنوى با ساير انسانها تفاوت خواهد داشت. وى در عين اينكه خود را برتر از ديگران نمىداند، اما خويشتن را شديداً دوست دارد. اين نوعى «خوددوستى معنوى» است. انسانهاى معنوى براى خودشان بىنهايت ارزش قائل هستند و به همين دليل هميشه مراقباند كه به گونهاى زندگى نكنند كه اين «خود» گرانبهايى كه