803آن كه اين علايق دينى به حركت جستوجوگرى در پى بعد گم شدۀ ژرفا و توسعه پيدا كند.
آگاهى از خود معيارى مهم است، زيرا آگاهى بيشتر از خود يعنى خواست و ارادۀ بيشتر، و خواست و اراده بيشتر يعنى خود بيشتر. انسانى كه اراده ندارد، خود نيز ندارد. نوميدى، بىارادگى براى خود بودن است؛ انفصال از خير، گناه است؛ نوميدى بيشتر از اينكه گناه باشد، به نوعى باعث انفصال از خير مىشود. به وسيلۀ ايمان و آموزههاى آن مانند دعا است كه بر گناه و نوميدى مىتوان استيلا يافت، يعنى با ارتباط خود با نفس خودش و به وسيلۀ تمايل به خود شدن كه خود آشكارا ريشه در قدرتى دارد كه مقوم آن است.
اگر انسان كاملاً به اين مقوله ايمان داشته باشد كه هيچ چيزى جز به اراده و مشيت خداوند رخ نمىدهد، مىآموزد كه آرامش و اطمينان داشته باشد و بتواند همه چيز را تحمل كند. انسان هر قدر كه بر سنش افزوده مىشود، بيشتر احساس مىكند كه زندگى اين جهان يك حبس طولانى بيش نيست و اميد و اشتياق آزادى و رهايى و گام نهادن به افقهاى بالاتر را در دل خود مىپرورد. چون به بالا بنگرد، درخواهد يافت كه امور اين جهانى تا چه اندازه كوچك و حقيرند. چون رو به سوى پروردگار جهان كند، همۀ سختىها و مرارتها آسان مىشود.
دريافت معناى زندگى، يا همان هدف خود بنياد شخص در زندگى، دو نظريۀ «پلكانى يا طولى» و «موزاييكى» عرضه شده است. چكيدۀ نظريۀ پلكانى آن است كه شخص در زندگى خود، اهدافى ميانى (مطلوبهاى لغيره) داشته باشد كه در نهايت همگى به يك هدف نهايى (يا يك مطلوب لذاته) منتهى مىشوند. اما در نظريۀ موزاييكى، هر يك از افعال اختيارى انسان، سرنوشت خاص خود را دارند؛ بدين معنا كه يا خود هدف نهايى (مطلوب لذاته) هستند، يا با يكى دو واسطه، به يك مطلوب لذاته مىرسند، به گونهاى كه ديگر يك مطلوب لذاته واحد كه غاية القصواى همۀ