1136قرون و اعصار گذشته و جنبۀ انسانىتر و عالىتر يافته تا جايى كه به تدريج و در طول زمان، به صورت يك عادت درآمده و شكلى ارتباط گونه، ولى روحانى و ملكوتى، ميان خالق و مخلوق به خود گرفته است. آيين قربانى به عنوان يك نيايش نيز اين مراحل را پيموده، از جمله قربانىهاى اسلامى، عقيقه است كه در هفته نخستين تولد كودك براى سلامتى او گوسفندى قربانى مىكنند و ضيافت مىدهند، سرِ طفل را مىتراشند و به اندازۀ موى سر او طلا يا نقره انفاق مىكنند.
قربانى كردن انسان
مدارك و دلايلى حاكى از قربان كردن انسان به خاطر برداشت كشت و درو در چندين جامعه، مثلاً در يونان و بعضى قبايل آمريكاى مركزى و آمريكاى شمالى و در چندين منطقۀ افريقا و جزاير اقيانوس آرام و نزد بسيارى از جماعات دراويدى هند در دست است. به عنوان مثال به آيينهاى ذرت مرسوم نزد آزتكهاى مكزيك مىپردازيم: به محض جوانه زدن گياه به جستوجوى خداى ذرت يعنى جوانه به كشتزار مىرفتند و آن را به خانه مىبردند و به آن خوردنى تقديم مىداشتند. درست مثل آنكه با خدايى سرو كار دارند. شب هنگام، گياه را به معبد الهه توشه و قوت يا ltaoc-emovihc مىبردند كه در آن دختران جوانسالى گرد مىآمدند و هر كدام دستهاى از هفت خوشۀ ذرت متعلق به محصول سال پيش را كه در كاغذى قرمز رنگ پيچيده و بر آن (شيره) كائوچو ماليده بودند، در دست داشتند. نامى كه به اين دسته داده بودند ltolomocihc (يعنى هفت خوشه)، نام الهۀ ذرت نيز بود. دختران جوانسال از سه سن مختلف بودند:
بچه سال، نوجوان و بزرگسال كه بىترديد به نحوى رمزى، مراحل رشد ذرت را مجسم مىكردند و بازوها و ساق پاهايشان پوشيده از پرهاى قرمز رنگ، رنگ خدايان ذرت بود.
هدف از اين مراسم گراميداشت الهۀ ذرت و تبرك جادويى درون ذرت بود كه تازه جوانه زده بود، و ضرورت قربانى اقتضا نداشت. اما سه ماه بعد، وقتى كه محصول رسيده بود، دختر جوانى را كه نمودار ذرت نورس يعنى nenolix بود، سر مىبريدند.