1023«تكامل بايد هدف اوليۀ هنرمندان حقيقى باشد». (بتهون)
«هدف زندگى امروز زندگى است، نه زيبايى». (ويكتورهگو)
در ادبيات ايران و دورۀ بعد از اسلام، مفهوم واژۀ هنر به اصيلترين هدف خود نزديك شد و به معناى كياست، زيركى، خطر و اهميت، لياقت، كفايت و كمال به كار رفت 1 و اين بارِ معنايى عام آن بود.
هنر، يكى از استعدادهاى منحصر به فرد آدمى است كه وسيلۀ ظهور عواطف و احساسات انسان قرار مىگيرد و آنجا كه عظمت يك پديده، زبان و قلم را از بيان و نيز عقل و منطق را از ادراك ناتوان مىگرداند، عنصر هنر به صد زبان، ناگفتهها را بر زبان مىآورد و با هزار كلام تكلم مىكند و به قولى: «آنجا كه طبيعت توقف كند، هنر آغاز مىشود». 2
همچنان كه خلق اثر هنرى شگفتانگيز است، اثرگذارى آن نيز قابل تأمل مىباشد. هنرمند با بهرهگيرى از نيروى عاطفه و احساس، چنان اثرى بر مخاطب مىگذارد كه شايد ساعتها توجيه و تبيين نتواند انديشهاى را بدان راحتى القا نمايد.
«عقل بينداخت قلم، شخص هنر ساخت». 3
هنر با ويژگىهاى منحصر به فرد، داراى زمينۀ گستردهاى از صورتهاى تجلى مىباشد. گاهى از رهگذر بيان آدمى، هنرهايى چون شعر، خطابه و... به ظهور مىرسند؛ زمانى دست آدمى آثارى از نوع نقاشى، معمارى، گرافيك، خوشنويسى، و... خلق مىكند؛ و زمانى هم ساير اعضا و جوارح آدمى در آفرينش يك اثر هنرى نقش دارند، اما وراى نقشآفرينىهاى تمام اعضا و جوارح، فكرى آكنده از احساس و خلاقيت نهفته است كه در واقع هنر، مخلوق چنين انديشهاى است.
يكى از زير مجموعههاى هنر كه از پركاربردترين شاخههاى هنرى نيز مىباشد،