243
اىكه برد از كف ما صبر تو مفتاح فرج
محرم كعبه شوند از همه افواج ملك
عمل حلقۀ مابا تو ز حيرت تكبير
سزد ار گشته زدل حلقۀ بيت اللّٰه حك
طفلى و با تو كه فرمود بيا هروله كن
كاندر آنجا كه توئى زهد شود مستهلك
بر چه مذهب تو مگر معتقد اى نوش لبى
مرحبا تا چه كند حسن تو اللّٰه معك
عشق لبهاى تو بازار تذكر شكند
كه ز حمل چو توئى برد زدلها مدرك
فرقۀ بر سر وصل توبه هم درجدلند
كه نسازند طواف حرم حق به كتك
بنهاى ترك پسر خرقۀ تدليس بجا
در خور بوسى و بزم و طرب و جام كزك
حمل جملى كه بود هودجت اى مايۀ ناز
تو كه رنجيدى اگر داشتى از گل توشك