217
هشام بن عبدالملك
او برادر يزيد بن عبدالملك، و مردى خسيس و خونخوار بود؛ از جملۀ جنايات او قتل زيد بن على بن الحسين مىباشد كه به زهد و شجاعت و غيرت و ديندارى معروف بود. 1 از ماجراهاى جالب در عصر او، برخورد فرزدق شاعر با او است، در مورد امام سجاد عليه السلام ، هشام به زيارت خانۀ خدا آمده بود و از كثرت جمعيت و ازدحام، نتوانست به حجرالاسود نزديك شود و آن را استلام كند لذا كنار رفت و منتظر ماند تا اطراف كعبه خلوت شود. ناگهان امام زينالعابدين عليه السلام با سيمايى ملكوتى و حشمتى روحانى وارد مطاف شد و به طرف حجرالاسود آمد. مردم با احترام كنار رفته و راه باز كردند وامام عليه السلام به سهولت به حجر نزديك شد و آن را استلام نمود.
هشام با اينكه امام را مىشناخت از روى حقد و كينه در پاسخ شاميان اطرافى خود گفت: او را نمىشناسم. فرزدق بالبداهه و در همان لحظه قصيدهاى غرّا متجاوز از چهل بيت سرود:
يا سائلى اين حلّ الجود و الكرم
«اين شخص را كه تو گفتى نمىشناسم، سرزمين بطحا گامهاى او را مىشناسد و بيت و حلّ و حرم با او آشنايند. او فرزند بهترين بندگان خداست ...» 2