88كه باز هم هلاك مىشويد.
ناگهان ديدند پيامبر به پيرامون خود نگريست، همين كه چشمش به على افتاد او را فراخواند و دستش را گرفت و بلند كرد؛ آن چنان كه همۀ مردم او را ديدند و شناختند كه او همان (على) سردار رشيد اسلام است.
در اينجا صداى پيامبر رساتر شد و فرمود:
«أيّهَا النّاسُ مَن أولى الناس بالمؤمنين مِن أنفسهم؟»
«آن كيست كه همۀ مسلمانان بايد تحت ولايت و رهبرى او باشند؟» گفتند:
«اللّٰه و رسولُه أعلم» ؛ « خدا و پيامبرش بهتر مىدانند.» فرمود:
« إنّ اللّٰه مولاي و أنا مولى المؤمنين و أنا أولى بهم من أنفسهم»؛
« همانا خدا مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان مقدمتر هستم.» ؛ يعنى ارادۀ من بر ارادۀ آنها حاكم است؛
«فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاٰهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاٰهُ» بنابراين، هر كس كه من بر او ولايت دارم على نيز بر او ولايت و حكومت دارد [ اين جمله را سه بار تكرار كرد و به گفتۀ احمد بن حنبل پيشواى حنبلىها، چهار بار] و آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت:
«اَللّٰهُمَّ وٰالِ مَنْ وٰالٰاهُ وَ عٰادِ مَنْ عٰادٰاهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» ؛ «پروردگارا! آنكس كه على را ولىّ خود ساخت و تحت ولايت او در آمد، تو نيز او را ولىّ و نگهبان باش و آنكه با على خصومت كرد تو او را خصم و دشمن باش، و يارى ده ياران على را و دست از يارى كسانى بدار كه دست از يارى او بردارند.»
«أَ لاٰ فَلْيُبْلِغِ الشّٰاهِدُ الْغٰائِبَ»؛
«اى مردم، توجه كنيد! حاضران به غايبان، اين حكم را ابلاغ كنند.»