120كسى فرزند او و نه او فرزند كسى است، و نه هيچكس مثل و همتاى اوست.» 1 و ولىّاش(ع)، در وصف توحيد او مىگويد: «هر كس خداوند سبحان را به صفتى زائد بر ذات وصف كند، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده، و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است. و آن كه به سوى او اشارت كند، محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را برشمرده است. و هر كه گويد خدا در چيست، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جاها را از وجود او تهى كرده است. خداوند همواره بوده است و از عيبِ حدوث، منزّه است. موجود است، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد. با هر چيزى هست، ولى نه به گونهاى كه همنشين و نزديك او باشد. غير از هر چيزى است، ولى نه بدانسان كه از او دور باشد. كنندۀ كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. به آفريدگان خود بينا بُوَد، حتّى آن زمان كه هنوز جامۀ هستى بر تن نداشتند. تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد.» 2باقىِّ اين غزل را، اى مطرب ظريف زينسان همى شمار، كه زينسانم آرزوست 3