31بارور شد؛ معاويه ترسيد مردم شام عليه او شورش برپا كنند و اگر ابوذر به آواهاى اعتراض آميز خود ادامه دهد و مردم را زير چترِ ولاى على و خاندانش قرار دهد آرزوها و خوابهاى خوشِ او را اين آزادىِ عمل ابوذر از ميان مىبرد و پريشان حالش مىسازد؛ لذا دستور داد ابىذر را به مدينه بازگردانند و خشنترين مركب را براى بازگشت او به مدينه درنظر گرفتند، و آنرا به سرعت مىراندند تا آنجا كه گوشت كچالۀ رانهايش از هم دريده شد. [اما مگر ابىذر در مدينه آرام گشت؟! بلكه زبان خلندۀ او كه تبهكاران را مىآزرد گوياتر شد]و چون عثمان ديد براى سكوت ابىذر راه چارهاى وجود ندارد و تبعيد، يا تطميع به مال، و يا سرزنش و سركوفت نمىتواند مانع از اداى وظيفه و انتقادهاى او گردد او را به «ربذه» - يعنى همانجايى كه قبل از اسلام در آن به سر مىبرد -تبعيد كرد، و سرانجام در آنجا به علّت گرسنگى از دنيا رفت. 1
الله اكبر، سخن حق را ببينيد كه با انسان چه مىكند،وچه مصيبتها و سختىها است كه به خاطر اداى وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر عايد انسان مىگردد. شگفت نيست كه ابىذر دچار چنين سرنوشتى شود، زيرا آنكه