192بايد «توحيد» را كه همانا مهمترين عامل وحدت و بهترين وسيلۀ سلطه بر كثرت است تقويت نمايد.
انسان الهى هنگامى همانند حضرت ابراهيم(ع)از «شهادت» به «غيب» هجرت مىكند كه با حق، تولّاى كامل و از باطل، تَبَرّىِ نهايى جسته باشد. و در محبت و عداوت و ارادت و كراهت و بالأخره در جذب و دفع تابع و پيرو دين پدرش حضرت خليل الرحمان(ع)باشد:
(مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرٰاهِيمَ )
1
و نيل به اين مقام منيع در پرتو هدايتهاى قرآن كريم است.
محور وحدت انسانها
انسان از آن جهت كه به جامعه نيازمند است و بدون هماهنگى با ديگران، خطوط اصيل سعادت او ترسيم نمىشود، بايد با همنوعان خويش متحد باشد. و چون انسان يك موجود تكوينى است نه اعتبارى، و سعادت او نيز همسان با هستى او، يك حقيقت عينى است، نه يك امر ذهنى و قراردادى، لذا پيوند او با ديگران نيز بايد بر محورهاى عينى و تكوينى باشد، نه همانند قراردادهاى تجارى، صناعى و زراعى كه تحت عناوين بيع، اجاره، صلح، مضاربه و... منعقد شده و با تغيير اوضاع، فسخ گردد و قرارداد جديدى منعقد شود.
پيوند و اتحاد انسان با همنوعان خود در عين آنكه يك ربط عينى و تكوينى است نه قراردادى و ذهنى، بايد سهمى از جاودانگى و ابديت داشته باشد، بطورى كه در هر زمينى، در هر زمان هر عصرى و نيز در هر مصر و نسلى قابل اجرا باشد و از دگرگونيهاى جغرافيايى و تاريخى