193محفوظ بماند و چيزى كه در دسترس تطاول حوادث واقع نمىشود و با تحول زمانه، عوض نمىگردد، جنبۀ جسمانى و مادّى بشر نيست، زيرا جسم او از خاك و گل معيّن و در زمان و شرايط خاص واقع است و ناچار رنگ آنها را به همراه دارد و با فرهنگ نشأت گرفته از خواص مادّى، قرين خواهد بود؛ و از همين جا اختلاف قومى و نژادى و زبان و سنت و آداب و رسم و آيين و نظاير آن برمىخيزد كه در عين سودمندى، اصالت ندارند و در ساختار گوهر جاويد آدمى سهم مؤثرى، نخواهند داشت؛ زيرا از هر سرزمين و در بين هر نژاد و قوم و از ميان مردم هر عصر و مصر، فرد صالح يا طالح پرورش مىيابد. لذا خداى سبحان به اين گونه از امورى كه جنبه مادى داشته و مايه كثرتند اصالت نمىبخشد؛ يعنى هم تعدد ناشى از آنها را امضا مىكند، و هم به عدم تأثير آنها در تكامل اصيل انسان اشاره مىنمايد (يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ وَ جَعَلْنٰاكُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ ) 1.
يعنى تعدّد نژاد در شناسايى يكديگر باندازۀ يك شناسنامۀ طبيعى اثر دارد وگرنه در نظام ارزشى اسلام، هيچ مؤثر نيست چه اينكه همين كثرت مادّى بنوبۀ خود مىتواند همانند ساير اختلافها و تعددها نشانۀ قدرت خداوند سبحان باشد وگرنه امتياز ارزشى به همراه ندارد (وَ مِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوٰانِكُمْ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِلْعٰالِمِينَ ) 2.
نتيجه آنكه: اولاً تكامل انسان بدون پيوند با جوامع بشرى ميسور نيست. ثانياً پيوند انسانها يك امر عينى و تكوينى است، نه قراردادى و اعتبارى. ثالثاً پيوندهاى تكوينى اگر به مادّه و طبيعت برگردد - گرچه عينى