91جهتِ بيرون آمدن «جبهۀ حق» از اين انزوا بكوشند؟!
جز آنكه پردههاى غفلت و بىخبرى را بدرند؟
جز آنكه با سلاح شعر و با حربۀ اشك، دليرمردانى را به ميدان بفرستند تا نقابها را كنار بزنند و مظلوميتها را نشان دهند؟
جز آنكه با تأكيد بر سنت «زيارت»، گامى در ابطال دسيسههاى قدرتمندان در جهت به فراموشى سپردن ارزشهاى والا و چهرههاى پاك، بردارند؟
شعر، ذكر و زيارت
از سياستهاى امويان و عباسيان و شيوههاى حذفى آنان نسبت به ائمه، نمونههايى نقل كرديم. در اين فصل از برخى تدابير شيعى و شيوهها و شكلهاى به كار رفته و به كار گرفته شدۀ از سوى جناحِ خطّ امام و فرهنگ اهلبيت سخن مىگوييم تا ببينيم امامان شيعه، براى مقابله با آن «انزواى تحميلى» در عرصۀ فرهنگى و سياسى چه مىكردند و براى در هم شكستن توطئۀ سكوت و خنثى كردن آثار سياست بايكوت نسبت به جناح حقّ، چه برنامههايى داشتند و شكلهاى مبارزه با خفقان اموى و عباسى چگونه بود؟
نقاب بر چهرۀ خورشيد انداختن، ريشهاى قديمى دارد، به قدمتِ انسان، و وجود حقّ و باطل در جهان.
و نور را زندانى كردن در حصار شب، شيوهاى كهن است. اما هرچه هست، بوده است و هست و شايد پس از اين هم تا هميشه در تاريخ بشر، اعمال گردد.
چندان شگفتانگيز نيست آنچه در گذشته ياد كرديم. يعنى ممنوعيت اسم ائمه(عليهم السلام) و ملاقات و زيارتشان. براى ناآشناى به بازىهاى تاريخ، شايد باور كردنى نباشد كه چگونه ممكن است اولاد پيامبر و عترت طيبۀ او و ائمۀ دين، كه پاكترين و داناترين و شايستهترين انسانهاى عصر خويش بودند، آنگونه مورد هتك حرمت و ستم و طرد و نفى و انزوا قرار گيرند، آنهم در زمانى كه از عصر پيامبر اسلام چندان هم نمىگذشت! و چنان مورد بىمهرى و حتى كينۀ معاصران خويش قرار گيرند كه