171و كربلا، با آشنايان شهادت، حرف مىزند.
سخن خاك با دل، در قالب لفظ نمىگنجد.
پيام «تربت» به گوش حسينيان، بر امواج صوتى سوار نمىشود.
رازگويى «خون» با «جان» را، فقط «زائر» مىفهمد.
درس گرفتن از تربت و «فرات»، در مكتب «زيارت» ميسر است.
زيارتى آگاهانه و از روى بصيرت، زيارتى بر پايۀ معرفت و محبت، عشق و شوريدگى، جستجو كردن و يافتن، و... رفتن و رسيدن، زيارتى كه ريشه در «آشنايى» دارد.
زيارتى كه مبناى آن، پيوند روح، و ارتباط جان، و اتصال قلب، و اشتراك هدف، و هم خطّى و همسويى و همسانى، در «جهت» و «فكر» و «عمل» و «موضع» است.
كشاندن روحها و انديشهها به تربت خونين شهدا، و ايستادن در حضور عظمتهاى روحى بىنظير اين فداكاران راه دين، به «زائر» هم روحيه و شهامت و درس همّت و ايمان و اراده مىدهد و هم ارزشهاى تجسّم يافته در شهيد را به او منتقل مىسازد.
زائر، شاگرد مكتب زيارت مىشود و مزار شهيد، كلاس آموزش بزرگترين درسهاى زندگى. اين، در صورتى كه، هم زائر، قلبى آگاه و دلى بينا و شوقى سرشار داشته باشد، و هم آن شهيدانِ اسوه، در جامعه و نزد زائران، شناخته شده باشند و زيارت با «معرفت» همراه باشد.
به قول استاد «محمدرضا حكيمى»:
«...در مذهب شيعه، مكتب زيارت، يكى از آموزندهترين و سازندهترين مكاتب بوده است؛ زيرا بزرگان شيعه، نوعاً شهيد شدهاند و در زيارتهاى آنان، دو مضمون همواره ذكر شده است كه خواندن و توجه به آن دو مضمون در حال زيارت و صفاى دل و كنار تربت شهيد، تأثيرى غير قابل انكار دارد. آن دو مضمون، «يكى» مربوط به اين جهت است كه اين شهيدان، در راه خدا از همه چيز خود و جان و خونِ خويش گذشتند و پيوستن به ابديت را در جوار رحمت حق، بر چند صباح ديگر عمر، ترجيح دادند و در راه ابديت مطلق و پيوند زدن هستى روح خود با آن