157از آيۀ شريفۀ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً 1بر مىآيد كه هدفِ پيدايش جهان، يعنى ظهور حق در آئينه خلق، آگاه شدن انسانِسالك به علم و قدرت حق است و اين علم شهودى، عارف واصل را مظهرِ عليم و قدير مىكند كه در صورت اذن خداى سبحان، با «بسمالله الرحمن الرحيم» همانكارى را كه در قيامت به صرف اراده مىكند در دنيا نيز انجام مىدهد و هرچه را بخواهد بداند، مشاهده مىكند.
راهيابى به سرّ عبادت
آنچه در محور عمل جوارح يا در حدّ خاطرۀ جوانح قرار مىگيرد، يا از «احكام» عبادت است و يا از «آداب» آن، و هيچيك «سرّ» عبادت نيست. تنها آنچه در مدار شهود عقل نظرى و انبعاث عقل عملى قرار گيرد، مىتواند به حساب سرّ عبادت آيد.
همانگونه كه رعايت دستورهاى فقه اصغر واجب است ليكن براى نيل به اسرار عبادت كافى نيست، مراغات رهنمودهاى فقه اوسط، يعنى فن شريف اخلاق نيز لازم است ولى رسا نيست؛ بلكه بايد به ارشادهاى فقه اكبر، يعنى عرفان نظرى و عملى حرمت نهاد تا با ضمير شاهد و سرّ طاهر به مصدر نزول عبادت راه يافت و آن را با مجارى ادراكى و تحريكى معبود انجام داد. چنانكه حديث قرب نوافل 2 به گوشهاى از آن اشارت دارد. آنگاه نهتنها سالكِواصل به سرّ عبادت مىرسد، بلكه جايگاه سرّ معبود مىگردد و مخزن آگاهى وى مىشود؛
«هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَلَجَأُ أمْرِهِ وَعَيْبَةُ عِلْمِهِ وَمَوْئِلُ حُكْمِهِ وَكُهُوفُ كُتُبِهِ وَجِبالُ دينِهِ» . 3