94بياموز تا تكههاى وجودىات يكدل و يكرنگ، خالق جهان را فرياد كند.
اكنون زمانى است كه بايد تقصير كنى؛ تكهاى از مو و ناخن خويش جدا كنى و از كفن به در آيى. دنيا طلبى و غيرپرستى را از خويش بركنى و به سوى او به پرواز درآيى، كه مو و ناخن، مظاهر فريفتگى و زيبايى دنياست كه تو آنها را از خود دور ساختهاى و به ملكوت رسيدهاى!
نيك بنگر، ديگر نمىتوانى بدون او باشى؛ چرا كه اكنون خداوند در تمام درزهاى زندگىات حضور دارد و ثانيههاى عمرت در محضر او سپرى خواهد شد. چگونه مىتوانى به ظاهربينى و سطحىنگرى تن دهى كه تو در اين وادى ژرفانديشى و عمقگرايى را آموختهاى. چگونه مىشود لايههاى پوسيدۀ دنيا طلبى تو را شادمان سازد در حالىكه تو بوى گنديدۀ اين منجلاب را حس كردهاى؟
اى انسان فرهيخته، اى كمال يافته در طواف و اى آرام گرفته در سعى صفا و مروه، آيا سزاست كه به خويش مغرور شوى و طريق عصيان و راههاى طغيان در پيشگيرى؟ چون تمرين مرگ كرده باشى و ساعتى لباس آخرت پوشيده، هيهات! كه تو از مرداب پستى برخاستهاى. برخويشتن وجود قيام كردهاى. از خودبينى و تك محورى بيرون آمده و مردم شدن و خدامحورى را باور كردهاى. از بيابان سرگشتگى به ديار شيدايى و آگاهى عبور نمودهاى وبارقههاى