93ساختن دوبارۀ كعبه! اما اين بار به گونهاى ديگر...! در ميان صفا و مروه از دنيا و دل بستن بر پيكرهاش بيزار گشتى و بر مركب لطف الهى نشستى، تنها او را باقى دانستى و موجودات را همه فانى، از زمزم نوشيدى و شراب معرفت و آگاهى را جرعه جرعه در رگهاى وجودت جارى ساختى تا چنان مست و شيدا شوى كه ديگر هوشيارى برايت تهى شود و عشق به خداوندگار تو را از پايبندى به دنيا و فريفتگىاش مصون دارد؛ چراكه تو آموختهاى بندگى را در طواف و شيدايى را در سعى صفا و مروه كه: إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِ ... .
آرى، اين وادى، صحنۀ تجلّى حضور پروردگار است كه چگونه مردمان را تنها به يك اشاره به جنبش و خروش عليه خويش فرا مىخواند و فريادهاى بيزارى از مشركين درون و برون را از حلقوم بندگان سر برهنه و پاى تاول زدۀ خود بر آسمان سنگين مىسازد. آرى، اينجا سرزمينى مقدس كه مكه مىنامندش...
تقصير
اكنون از لباس مرگ بيرون شو و زندگى را آنگونه كه شناختى به جريان انداز.
درپناه خداوند و براى او، آنچه را بر خويش حرام كردى، پاره كن و از زنجيرهاى هوس و آزار دل بركن. دير زمانى است كه خود را فراموش كرده بودى. او را بردار و نگاه خويش به زندگى را به او