52و جويبارهاى اشك بر گونهها جارى مىسازد. دل مىسوزاند.
آتش مىزند و خاكستر مىكند. تاريخ را در يادش سياهپوش و تكرار داستان غم پرورىاش هر ثانيه پرخروش مىكند، همين تكه جايى است برآمده ز خاك كه درميان مدينه جاى گرفته است. اما اگر نيك نظر بيفكنى و پردههاى بى خبرى و ظاهربينى را دريده و نقاب كجانديشى را از صورت بركنى، ژرفاى اين سكوت گريزى و ناله گزينى را خواهى يافت. بقيع تكه زمينى بيش نيست كه جسدهاى آدميان بسيارى را در آن به امانت نهادهاند ليك بايد تيز بين شد و تاريخ را ورق زد و دانست كه چرا يك قبرستان انبوهى از درد، غربت و تنهايى را در سينه حبس ساخته است؟
بارگاه ذخيرههاى الهى در گيتى
اينجا بقيع است؛ ديارى كه نيكان فراوانى در آن آرميدهاند و امتداد حضورشان اكنون را نيز در سيطرۀ خود فرو برده است. جا پاى برگزيدگان خدا و بيتالأحزان دوستان، اين چراغهاى افروختۀ آسمانِ دين الهى. چون وارد مىشوى، بايد سر پايين اندازى و از صاحبان انس اذن حضور بگيرى، با احترام پيش آيى و ذهن از رخوت و شهوت خالى سازى كه زشتى و پليدى در فطرت رهروان خاندان رسول صلى الله عليه و آله نمىگنجد. برميلهها چنگ زنى و روح به پرواز درآورى و بر صاحبان انديشه و خِرد، مفسران رفتارى قرآن و رهبران بندگان خداى سبحان سلام كنى و به حضور در آيى.