53و برابرت، در سايۀ قوس گيتى و در لواى كمان تنيده به ديوارهاى سنگى، كه نشان از پايههاى بارگاهى بوده، چهار نفر سكنى گزيدهاند. ديوار به ديوار هم، چهار رهبر، چهار امام و در پيرامون، عباسبن عبدالمطّلب، نخستين مفسّر قرآن و فاطمۀ بنت اسد، زائويى در كعبه پناه جسته، آغوش خاك در آغوش گرفتهاند.
در بُهت فرو ماندهام از غربتى كه هر دم از ميانۀ خاك بال مىگشايد و آسمان مىسايد. حضور تجلّى ارادۀ خداوند بر زمين، در ذهن اين پندار نوپاى صدساله، به كنجى رانده شده و بارگاه ذخيرههاى الهى در گيتى به ويرانهاى بدل گرديده و يكّه اثرشان تكّه سنگهايى است كاشته در زمين، ليك گويى اين تحجّر مسلكان نمىدانند كه انديشه هيچگاه فراموش نمىشود، حتى اگر ردّ پايش را بر روى زمين شخم زنى!
مدينه! تو هنوز در پندارهاى واهىِ خود اسير ماندهاى، چشمهاى خويش را به هم دوختهاى ونمىخواهى نفاق، دو رويى و ريايى، كه در سر زمين ايثار و فداكارى جان گرفته است، باوركنى.
تكّههاى جگر كه بر تشت ريخته مىشود و مظلوميتى كه آفاق را به درد مىآورد، افق از سختىاش رنگين شده و آسمان سنگين. آنگاه كه نيرنگ براين مردم خرده پا و مفتون شده كارساز افتاد و لايههاى ترس و واهمه بر دل چنگ زدهشان انباشته گشت. آنان را كه خيال دگر شدن در ذهن نمىگنجيد در خيمۀ دشمن آرام گرفتن و ياران را از انديشۀ شكست، كاشته گشت، چه سود سخن از داد بر زبان