51سقف ايستادهاست.
فرياد او بر بيداد روزگار و بدعهدى دوران و تن پروران خزيده در خلوت است، كه چگونه بدن پاك رسول بر زمين مانده، حقيقت را رها كردند و رهبرى را به شورا نهادند و بنيان تفرقه در دين خدا را نهادينه كردند و رياكارىها و بدانديشىها قد بر افراشت و بر يكرنگى و يكدلىِ اسلام آوران تاخت... عز و جل الحمد لله اينج الحمد لله كن الله اكبر رل شود؟؟؟
بقيع، سرايى كه زمزمۀ نامش در دلها آشوب بهپا مىكند!
وارد قبرستان شدهام، با گامهايى ترك خورده از جور زمان و دلى تكيده از بيداد مردمان و با چشمانى زخم خورده از تازيانههاى قوم به قهقرا بازگشته و به جاهليت رفته. در همان گام آغازين، واژههاى تنهايى، بى كسى و درد و رنج در ذهنت نقش مىبندد.
بوى غربت فضا را پر كرده است و نفس از سنگينى هوا باز دم نمىكند. اينجا نشانى براى رفتگان نيست و تنها تكه سنگهاى پراكنده جاى مانده در خاك تو نهيب مىزند كه اين منزل گروهى از آدميان خفته در خاك است. پس به دنبال گمشدۀ خويش مباش و آن را كه چشم فرو بست، در كنجى رها كن و برو و برايش هيچ نشانى مگذار...! ليك قهر زمان و فرسايش ثانيهها، جايگاه برخى از ميهمانان بقيع را نتوانسته از خاطر محو سازد و نام زيبايشان برخاك بى نشان حك شده است.
بقيع، سرايى است كه زمزمۀ نامش در دلها آشوب بهپا مىكند