111
طواف خانه
به مكه بازگرد، با گامهايى استوار، در مسير يار. به كعبه در آى، نيك بنگر، گويى همه چيز برايت تفاوت دارد؛ نوع نگاه و بينش تو والا گشته است. اكنون كه طواف مىكنى، لذّتى ديگر خواهى برد؛ چرا كه چرخيدن براى دانستن نيست، براى فنا شدن است، ذوب شدن در حلقۀ عشق خداوند. وقتى به چهار گوشۀ كعبه بنگرى، ستونهاى نور كشيده به آسمان را خواهى ديد؛ آنجا كه به بيتالمعمور منتهى مىشود. فرشتگان را خواهى يافت كه همچون تو بر گِرد آن خانه مىگردند. در ميان صفا و مروه حسّى ديگر دارى. در پى چشمههاى بيشتر خواهى بود تا آنقدر مست شوى كه بيدارى برايت افسانه اى بيش نباشد.
آرى، اكنون كه به مسجدالحرام بازگشتهاى، صداى نجواى تسبيح را از همهجا مىشنوى. نواى دلانگيز ملكوت تا ابديت دامنهدار. همه چيز را در تسبيح او مىبينى و بى اختيار با تك تك ذرّههاى وجودت همنوا مىشوى و يكصدا او را مىخوانى؛ «پروردگار جهانيان! غفّار الذنوب! ستّار العيوب ...»
تنها يك طواف باقى مانده، طواف نساء؛ گردشى به احترام يك زن، همان هاجر! و يا به پاسداشت حسادت ظريف و تحوّل برانگيز زنى ديگر؛ ساره، همسر ابراهيم عليه السلام ! نمىدانى ليك باور دارى كه عظمتى در سايههاى آن پنهان مانده، اما هر چه باشد تو بايد طواف كنى، نماز بگزارى و از احرام بيرون آيى!
آهنگ حج به پايان رسيده، ميهمانى به انتها نزديك مىشود.