110
حلق - تقصير
آخرين فريضه، تراشيدن سر، زيبايى دنيا را دور ريختن و زيبايى فطرت را بر انگيختن، عريان شدن از خواستهاى دنيوى و تن پوش شدن به اخلاق اخروى.
ديگر چيزى از دنيا نبايد در وجودت باقى مانده باشد تا به آن فخر بورزى. موى خود را نيز بايد بتراشى، آنچه را كه مايۀ زيبايى توست، تا سبكبال و با درونى آرام و مطمئن به سوى خداى خويش بازگردى.
گوش فرا ده، نوايى ملايم صحرا را فرا گرفته؛ يٰا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي* وَ ادْخُلِي جَنَّتِي. 1
آرى، اى انسانِ برخاسته از نطفه، اكنون از نفس پست و لئيم، به جايگاه يقين دست يافتى. راههاى پليدى را بر خود بستى و از قيد بندگى غير خدا رستى. از غير او نااميد گشتى و بر او توكّل نمودى.
حال كه آدميت را فرا گرفتهاى و در سلوك به كمال رسيدهاى، به سوى خداى خويش بازگرد، در حالى كه او از تو راضى است و تو نيز از نعمات او به رضايت دست يافتهاى و در زمرۀ بندگان او وارد شدهاى. بالاترين مقام بندگى و در ميان نيكان و برگزيدگان به زيبايى و خوشى جاودان شو...!