109ريختن حيات دلبستگىها اما در اين وادى بايد تسليم بودن را بياموزى. بى چون و چرا، تنها براى رضايت خالق، قربانى كن و خون وابستگىها، مقامها و ثروت اندوختهات را بريز و بى بنيادى كار دنيا را به نظاره نشين. بر اهل دنيا فرياد برآور كه هان! تا به كى اسير پندارهاى سست و رفتارهاى زشت خويش به جلو مىرويد كه سر منزل مقصود جاى ديگرى است؟
هان! مراقب باش، آنگاه كه سر مىبرى و ذبح مىكنى، نفست به سخن نيايد و ابليس به هيجانت نياورد. آرام باش و تنها به بزرگى كار خود بينديش؛ بريدن از دنيا و رسيدن به مقام والا. تسليم رضاى خداوند بودن. شتاب كن، نكند دلبستگىها و فريفتگى دنيا تو را به رحم آورد! شك نكن و در راه دوست آنچه زيبا مىپندارى انجام ده، قربانى كن...
عرق بر جبين نشسته و خون بر چهره نقش بسته است. كار بزرگى انجام دادهاى و از خانى سخت گذر كردهاى، رها گشتهاى و از قيد آنچه دلبسته بودهاى رستهاى. رگههاى شرك نماى درونت را خون ريختهاى و در برابر يكتا پروردگار جهان سر تسليم فرود آوردهاى. بندگى را به نيكى بهجا آوردهاى و غير گزينى را در زير خروارها ماسۀ صحرا مدفون ساختهاى. وجدانت آرام گشته و فطرتت به كمال رسيده. از حيوانيتت فاصلۀ بسيار گرفتهاى و تا آدميت ديگر راهى نيست. اكنون بايد مراقب باشى، آنچه را كه اندوختهاى، گذر زمان و وسوسۀ شيطان از هم نپاشد و هنگام ملاقات رب خويش بىتوشه نمانى.