53حاجآقا طلوعى گفت: «با توافق خودتون افرادى را انتخاب كنيد.
فقط از باب اينكه اين چند روزى كه اينجا ميهمان هستيم، به خوبى و خوشى بگذرد. و الّا نمايندۀ مجلس كه نمىخواييم انتخاب كنيم. حقوق و مزايايى هم بابت اين كار به كسى تعلّق نمىگيره. فقط يك بار اضافه روى دوش نماينده گذاشته مىشه!» بالاخره نمايندگان اتاقها تعيين شدند و جلسه با خنده و شادى زائرين به پايان رسيد.
بعد از شام همۀ نمايندگان در اتاق حاجآقاى اميرى جمع شديم.
جلسه تقريباً رسمى بود. حاجآقا طلوعى چند آيه از قرآن را خواند بعد صحبت كرد. گفت كه اينجا محل زندگى ماست و ما حداقل دو هفته اينجا و در كنار هم مىخواهيم زندگى كنيم. پس بايد در تصميماتى كه گرفته مىشود مشاركت داشته باشيم. بايد محيط زندگى مان را تميز و مرتب نگاه داريم.
ما صدوپنجاه نفريم. هركدام اگر يك پوست پرتقال را روى فرش بريزيم و جمع نكنيم، ببينيد چه وضعى پيش مىآيد. انتظار نداشته باشيد كه همۀ كارها را خدمۀ كاروان انجام بدهند. البته آنها وظايفى دارند كه وظايفشان را انجام مىدهند، ولى در يك زندگى جمعى، همه بايد همكارى داشته باشند... .
بعد دربارۀ نحوۀ انتخاب شهردار صحبت كرد. وظيفۀ اصلى شهردار كارهاى مربوط به بهداشت محيط بود كه به عنوان رابط بين زائرين و رئيس كاروان عمل مىكرد. قرار شد از بين نمايندۀ اتاقها يكى از برادران