52خانمها را گفت كه همه زدند زير خنده.
حاجآقا اميرى سعى كرد توضيح بيشترى بدهد؛ امّا بحث بين اعضاى كاروان بالا گرفت. عدهاى موافق و عدهاى مخالف با هم بحث كردند. رشتۀ كلام از دست حاجآقا اميرى خارج شده بود. بندۀ خدا مستأصل و درمانده بلندگو به دست ايستاده بود و اهل كاروان را به سكوت دعوت مىكرد، تا اينكه حاجآقا طلوعى بلند شد و جمع را آرام كرد.
وقتى همه ساكت شدند، گفت: «من هم مثل شما زائر اين كاروانم.
نمىخوام از كسى بىجهت دفاع كنم و يا روى مشكل سرپوش بذارم.
مشكل حاجآقا اميرى مشكل همۀ ماست. ما تا دست به دست هم نديم اين مشكلات حل نمىشه. و تا آخر سفر روى دوش خودمون سنگينى مىكنه. به قول معروف: آتشى است كه دودش به چشم خودمون مىره.»
بعد صحبت را كشاند به اينكه خدمت به همسفر در سفر حج ثوابش خيلى زياد است و روايتى را هم از پيامبر اسلام نقل كرد و در پايان پيشنهاد كرد كه از هر اتاق يك نفر انتخاب شود و به عنوان نمايندۀ اعضاى آن اتاق امورات كاروان را حل و فصل كنند. اين اعضاء مىتوانند جلساتى هم با حضور مدير كاروان، روحانى كاروان و بازرس داشته باشند. اين پيشنهاد حاجآقا طلوعى باعث همهمه بين جمع شد. انگار همه موافق بودند.
كسى از جمع پرسيد: «حاجآقا، اين نمايندهها را چه جورى انتخاب كنيم؟»