104كرده و از آنجا تا مروه را سالنى ساختهاند كه سعى كنندگان از دو جانب آن مىروند و مىآيند و در ميان آن، جايى براى تردد كسانى است كه مجبورند با چرخ سعى كنند.
در صفا مدتى رو به جانب كعبه نشستم. البته معمارى مسجدالحرام مانع از ديدن كعبه مىشود. شبستانهاى اطراف مسجدالحرام متّصل به سَعْى است و مَسْعى را جزئى از مسجد ساخته است. در روى كوه صفا، به ديوارهاى بلند و ستونهاى متعدد خيره مىشوم و ديدن كعبه از آن سو ميسّر نيست و البته مىگويند در صفا كه قرار مىگيرى، به جانب كعبه بنگر و دعا كن و حاجت بخواه، آنگاه سعى آغاز كن و من چنين كردم.
از سراشيبى صفا كه به مسعى غلتيدم، گويى به رودخانهاى خروشان پيوستم و همگام با جريان آن، پيش رفتم. رفتم تا ستونهاى سبزى كه جاى هَرْوَله است و هروله تا ستونهاى سبز بعدى و سپس باز همگام با خروش سيل سعى كنندگان! تا مروه و يك شوط ! و در مروه باز رو به جانب كعبه كردم و ذكرى و استغفارى و سپس به جانب صفا و باز با سعى كنندگان و ميان آنها گُم، بىهيچ تشخّص يا امتيازى. نفس زنان، خسته و رنجور بهواسطۀ بيمارى كه اكنون شدت گرفته بود، هر چه پيش مىرفتم خستهتر و رنجورتر مىشدم! به هر حال سعى را در كوه مروه به هفت شَوط رساندم و در همانجا تقصير كردم به چيدن مويى و ناخنى و اكنون از احرام خارج شدم... بدينسان عمرۀ تمتّع به انجام رسيد.