84برايت درنظر گرفته است. و وقتى صبح شنبه از او تشكر كردم، يادآور شد كه مكه نه قسمت است و نه همت. مكه دعوت است. خدايا ! اين دعوتت را مكرر گردان. آن دعا را بارها بر در كنار در و ديوار بقيع و پردۀ كعبه تكرار كردم.
خدايا ! دعوتت را مكرر گردان.
چه لذّتى داشت اين سورۀ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ...» كه در نماز جماعت مغرب مسجدالنبى شنيدم. اطمينان يافتم كه پيام الهى است. حداقل اين يك روز روزه در تمامى عمرم قبول واقع شده است. لبريز از شادى و شعف به هتل بازگشتيم تا افطار كنيم. ميهمانداران مىدانستند، هم از چلوكباب ظهر جمعه سهم ما را نگهداشته بودند و هم از شام معمولى نصيب داشتيم. برخلاف سحرى مختصر، ميز افطارى مفصلى چيده شده بود. با عجله افطارى را خورديم تا نماز جماعت عشا را از دست ندهيم و به سرعت به مسجدالنبى برگشتيم. در دو شبِ بعد، برخى از دانشجويان هم كه از اين امكان مطلع شده بودند؛ خواستند كه سحر، آنان را نيز بيدار كنيم. لذا افطارها نيز چند نفرى برگزار شد.
از تكرارها مىگذرم. هرچند كه گذشتنى نيستند.
هرچند كه هرلحظۀ آن يك زندگى است. فقط يادآورى مىكنم كه خوشبختانه اين موقعيت نصيبم شد كه در تمامى روزهاى حضور در مدينه در مراسم بازگشايى حرم نبوى شرف حضور داشته باشم. در روزهاى آخر تعدادى از دانشجويان كاروان هم در اين مراسم حضور يافتند و فيض