85بردند. فرصت مغتنمى بود تا نماز امام زمان - عجل اللّٰه فرجه الشريف - و نماز جعفر طيّار و نمازهاى مستحبى ديگرى را كه دوستان توصيه كرده بودند، چندين بار بخوانم. نيمى از قرآن در مدينه خوانده شد. در روزهاى آخر مدينه حضورم در جلسات عمومى كاروان كمى كمرنگتر شده بود؛ كه مورد گله هم قرار گرفتم. در جلسات «فلسفۀ عبادات» تنها فرد بدون غيبت بودم. حتى آقا سيد عزيز كه در واقع بانى اين جلسات بودند، يك نوبت غيبت داشتند.
در شبى ديگر در يكى از همين جلسات بود كه دانشجويى بهشدت ناليد. كلافه بودن را نشان مىداد مرشد ناگزير شدند به آرامى بفرمايند كه قطعاً امام زمان(عج) به اين جلسات روحانى نظر دارند. آنچه را كه در دو سه روز گذشته در وجودم پنهان كرده بودم - تا به حال آوردن اين دانشجو - باز در درونم نگاهداشتم. وقتى حال خود را با دانشجويم در ميان گذاشتم و تأييد او را گرفتم؛ ديگر تحمّلم تمام شد. زوزهكشان خود را تا پشت درهاى بستۀ حرم نبوى و پشت درهاى بستۀ بقيع كشانيدم. هماتاقى و دوست ديگرى از پشت سر با نگرانى مرا تعقيب كرده بودند. چه حال خوشى ! خدايا باز هم نصيبم كن !
* * *
سه شنبه سيزدهم مرداد ماه، بايد مدينۀ منوره را بهسوى مكّۀ معظمه ترك مىكرديم. كاروانيان چه با