169پرسيدم: چه كسى اين كار قساوت بار را مرتكب شدهاست؟ گفتند: عمويت حمزةبن عبدالمطّلب و اكنون او با گروهى از دوستانش و با شركت كنيزك خوانندهاى در حال خوردن شراباند و آن كنيزك در ترانهاش اين جمله را مترنم است:
«اَلاٰ يا حمزة للشرف النوّاء» ؛ «اى حمزه، شتران پرگوشت را درياب.»
و حمزه با شنيدن اين كلمات از زبان آن كنيزك تشويق شد و دست به شمشير برد و شترها را به اين روز سياه انداخت! زهرى مىافزايد: علىّبن ابىطالب گفت: من بهجهت شكايت از عمويم حمزه، نزد پيامبر خدا رفتم و جريان شترها و حضور حمزه در خانۀ همسايه در مجلس بزم و مى خوارى را به آنحضرت گزارش كردم. پيامبر خدا، در حالىكه من و زيدبن حارثه به دنبالش حركت مىكرديم، وارد آن خانه شد و حمزه را نكوهش و مذمّت كرد. حمزه كه به شدّت مست و چشمانش سرخ شده بود، نگاه تندى به سراپاى پيامبر خدا انداخت و گفت: مگر شماها بردگان و غلامان پدر من نيستيد كه بر من اعتراض مىكنيد؟! پيامبر خدا با شنيدن اين جمله از ترس جانش عقب عقب برگشت و خانه را ترك كرد!
سازندۀ اين افسانه، مىخواهد به مخاطبان خود چنين القا كند كه حمزةبن عبدالمطّلب اهل عيش و طرب و فردى قسىّالقلب و جسور بود؛ بهطورىكه براى يك مجلس خوشگذرانىِ موقّت، با اشارۀ كنيزكى خواننده، به چنين عمل غير انسانى دست مىيازد و جگر شترها را براى لذّتجويى