145كه برگردى، صفيه گفت: چرا برگردم؟ من شنيدهام كه برادرم را مثله كردهاند و مىخواهم با پيكر مثله شدهاش ديدار كنم ولى بدان كه تحمل همۀ اين مصائب در راه خدا سهل است و به هر چه در اين راه پيش آيد راضىام و از خدا صبر و پاداش مىطلبم.
زبير چون گفتار صفيه را به رسولاللّٰه عرض كرد، حضرت فرمود: «خَلِّ سَبيلَها» ؛ «پس او را آزاد بگذار!» چون چشم صفيه به بدن قطعه قطعه شدۀ برادرش افتاد، گفت: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ... ، آنگاه دربارۀ او دعا و استغفار كرد. 1
ابن ابى الحديد از واقدى نقل مىكند كه چون صفيه به احد آمد، انصار مانع شدند كه نزد پيامبرخدا بيايد ولى آن حضرت فرمود «دَعُوهٰا» ؛ «مانعش نشويد.» و صفيه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نشست و شروع به گريه كرد. او كه گريه مىكرد، پيامبرخدا هم مىگريست و چون صدايش به گريه بلند مىشد پيامبرخدا هم بلند مىگريست؛ «فجعلت اذا بكت يبكي رسولاللّٰه و اذا نشجت ينشج رسول اللّٰه» . فاطمۀ زهرا عليها السلام هم در كنار آنان بود و گريه مىكرد و پيامبرخدا هم به همراه او گريه مىكرد. آنگاه فرمود: «لَنْ أَصاب بمثل حمزة أبداً» ، سپس خطاب به صفيه و فاطمه زهرا عليها السلام فرمود: بشارت مىدهم بر شما كه جبرئيل، نازل گرديد و به من خبر داد: