52
آنچه ما كرديم با خود، هيچ نابينا نكرد
در درونِ خانه گم كرديم صاحبخانه را
و چه كاميابند آنان كه از حرم و كعبه و مقام و حِجر، از عرفات و مشعر و منا و قربانى، از رمى و طواف و سعى و نماز، و از هر چيز به خدا مىرسند و همه چيز را «آيه» و نشانه و علامتى مىبينند كه «راه» را به آنان نشان مىدهد، تا به «مقصد» برسند. اينانند، موحدان راستين. مست توام، از باده و جام آزادم
شكرانۀ توفيق حضور در محضر يار، جز توشه گرفتن براى روزهاى آينده نيست.
اشتياق سبز تو، در معبد «بيت العتيق» و در حريم «مسجد الحرام» بايد به برگ و بار نشيند و ميوۀ «توبه» و «تقوا» بدهد.
اينك، كنار زمزم رحمت و درياى كرامتى، آنجا كه هزاران دل، شوق ديدارش را دارند. «تو قدر آب چه دانى كه در كنار فراتى؟» مبادا تشنه از اين كوثر برگردى و بر لحظههاى از كف رفتۀ اينجا، حسرت خورى!...