26بر قبور امامان مىوزد. باد، نالۀ غربت و مظلوميت را، از اعماق دورترين قرنها، به گوش زائران امروز مىرساند.
مدينه اگر چه شبها، غرق در نور نئونها، مهتابىها و نور افكنهاست، اما... بقيع، خاموش است و بى چراغ. و تنها فروغ چشمهاى اشكبار است كه بر آن مىتابد و مدينه را نور باران مىكند، نورى متفاوت با نور نئونها و مهتابىها...
اى بقيع! اى مدفن هزاران پيكر پاك، اى آسمانت بىستاره، اى شبهايت خاموش! اى سينۀ پر راز و رمز مدينه! آيا اسرار ناگفته و رازهاى نهفته ات را فاش خواهى ساخت؟ آيا صداى اصحاب پيامبر را مىشنوى؟ آيا گامهاى امت رسول اللّٰه را حس مىكنى؟ آيا در شبهاى خاموشت «محمد» و «على» عليهما السلام را زيارت مىكنى؟ اى بقيع! زبان بگشاى و سخن بگو. آيا مىدانى خانۀ زهرا كجاست؟ آيا مىدانى على، حسن، حسين و زينب در آن شب غربت، دختر پيامبر را در كدامين نقطه به خاك سپردهاند؟ آيا اشك زائرانت دل تو را هم مىسوزاند؟ آيا بر سر آن نيستى كه زائران دلسوخته را بر مزارى بنشانى و بارش اشك را بر خاك داغ وتب دار خود به تماشا بنشينى؟