25
بقيع خاموش
اينجا مدينه است، شهر پيامبر، كه روزگارى نامش «يثرب» بوده است. با آفتابى تابان و پرشكوه و جنب و جوشى فراوان در اين ايام نورانى.
روزهايى خورشيد خيز دارد، و شبهايى پر غوغا، كه مرقد منور پيامبر، چون نگينى در دل اين شهر، نور مىافشاند و در كنار اين شكوه پر فروغ و چراغهاى روشن، بقيعى است خاموش، با شبهايى تاريك وساكت و بىزائر.
شبها، بقيع خاموش، دور از دسترس عاشقان بيدار در پشت ميلهها و ديوار، نگاه اشك آلود زائران را مىبيند و زمزمۀ پر سوز و گداز آنان را مىشنود. كدام دل است، هر چند از آهن كه از اين صحنه آب نشود؟! دلهاى خسته و جانهاى سوخته، در زلال اشكهاى غريبانه، حيات مىيابند. ماه، بر بقيع خاموش مىتابد. نسيم،