126على بن هشام آملى از بزرگان طبرستان بود.مال بسيار داشت و كرم وافر.در شهر خويش هر روز هزار بينوا را بر سر سفره مىنشاند و به دست خود غذا به آنان مىداد.هر سال كه به زيارت خانۀ خدا مىرفت چندين نفر از كسانى را كه بيش از ديگران شوق و آرزوى زيارت كعبه داشتند و تنگ مايه بودند،با خود مىبرد.در همۀ منزلها براى آنان سفره مىگسترد و به گرمى و مهربانى پذيرايى مىفرمود.وى در طى چند بار مسافرت به كعبۀ معظمه،هزار نفر را بدين گونه به زيارت برد.
در سالى كه مأمون خليفه نيز به زيارت خانۀ خدا رفته بود،چون مُنادى على آملى زائران را به سفرۀ وى خواند،مأمون به خشم آمد و گفت:اين كيست كه چنين خوان بىدريغ گسترده است و دعوى مهترى مىكند؟ گفتند:بزرگ مردى از مردم آمل است.گفت:كه تا به بغداد رسيد،هيمه و تره به او نفروشند.على تا به بغداد در آمد،براى پختن غذا كاغذ مىخريد و مىسوزاند و به جاى تره،حرير سبز پاره پاره مىكرد و آراستگى سفره را به جاى تره برخوان مىنهاد. 1
تو غفارالذنوبى
از بزرگان پادشاه ستمگرى را ديد كه در عرفات پاى برهنه روى سنگريزههاى گرم ايستاده بود و دست به دعا برداشته بود و مىگفت:بار خدايا! توتويى و من منم.كار من آن است كه هر زمان سر تا پا غرق گناه شدم و كار تو آن است كه غفارالذنوب هستى.بر من رحمت كن.يكى از بزرگان گفت:بنگريد كهجبّار زمين پيش جبار آسمان چه رازونياز مىكند. 2
سرورى كه عفو مىكند
روايت شده كه اعرابىاى را ديدند كه حلقۀ در كعبه را گرفته بود و