119بهتر از حجّ كردن است.بازگرد و رضاى او را طلب كن. 1
البته ناگفته نماند كه احتمالاً،منظور حجّ مستحبى است؛چون حج واجب،از فريضههايى است كه هيچ چيز با او برابرى نمىكند و هيچ عملى نمىتواند جايگزين آن باشد.
هفتاد سال حجّ
شيخى به همراهى جوانى به حجّ رفتند.همين كه شيخ احرام بست و گفت:اللّهم لبيّك،از آسمان صدايى آمد:لالبيّك.جوان همراهش به شيخ گفت:آيا اين جواب را مىشنوى؟ جواب داد:هفتاد سال است همه ساله به حجّ مىآيم و اين جواب را مىشنوم،ولى صبر از كف نداده و نااميد نشدهام.جوان گفت:در اين صورت نبايستى اين مدّت متمادى به خود رنج سفر را تحمل مىكردى و به حجّ مىآمدى.همان لحظه از هاتفى ندا آمد:به راستى حجّ او را قبول كرديم. 2
به نوميدى منه تن گر چه در كام نهنگ افتى
كه دارد در دل گرداب بحر عشق ساحلها
خدا هيچ كس را فراموش نمىكند
يكى از جملۀ بزرگان در موسم حجّ يك كيسه زر به غلام خود داد و گفت:برو و نگاه كن به قافله،هر وقت مردى را ديدى كه از قافله به كنار مىرود،اين كيسۀ زر را به او بده.غلام رفت و مردى را ديد كه بهتنهايى به طرفى مىرفت.غلام آن كيسه زر را به او داد.آن مرد كيسه را گرفت و سر به سوى آسمان كرد و گفت:خدايا! تو بحير را فراموش نمىكنى،بحير را