116
نتيجۀ تكبّر
عمرو بن شيبه مىگويد:من بين صفا و مروه مردى را ديدم كه سوار بر اسبى شده و اطراف او را غلامانى گرفتهاند و مردم را كنار مىزنند (تا او سعى بين صفا و مروه را انجام دهد).مدّتها از اين واقعه گذشت و من به شهر بغداد رفتم.در يكى از روزهاى اقامتم در بغداد،بر روى پل معروف شهر راه مىرفتم كه مردى را ديدم كه لباسهاى مندرس پوشيده و پا برهنه است و موهاى بلندى دارد.به او نگاه كردم و در صورت او خيره شدم.او به من گفت:چرا به من نگاه مىكنى؟ گفتم:تو را شبيه مردى ديدم كه در مكّه بين صفا و مروه او را ديده بودم كه با تفاخر و سوار بر مركب حركت مىكرد و...آن شخص ژوليده گفت:من همان مردى هستم كه در مكّه او را ديدهاى! گفتم:چرا به اين وضع در آمدى؟ گفت:در آن جا كه همۀ مردم در برابر خدا متواضعند،من تكبّر ورزيدم و تفاخر كردم.در اين جا كه مردم رفعت مقام دارند (و هر كس براى خود شخصيت و شغل و زندگى آبرومندى دارد) خداوند مرا ذليل كرد و بر زمين زد. 1
همسفر حجّ
مردى از سفر حجّ برگشته بود و سرگذشت مسافرت خود و همراهانش را براى امام صادق عليه السلام تعريف مىكرد،مخصوصاً يكى از همسفران خويش را بسيار مىستود كه چه مرد بزرگوارى بود.ما به معيّت