226خودم گفتم: خدايا! آيا اين خود آقاست يا نه؟ خودش در خواب به من گفته بود كه قدم بلندتر از ديگران است، باز هم شك كردم. در يك لحظه كه صورتم به طرف ديگر شد و مجدداً برگشتم كه نگاهش كنم؛ او را نديدم.
گفتم: حاجآقا با اين همه مشخصات و با آن كه گفتهاند: قدّم از ديگران بلندتر است و با آن كه خودت ديدى كه ايشان يك متر از ديگران بلندتر است؛ چرا باز هم شك كردى؟ گفت: خودم هم نمىدانم.
حاجى6:
بعد از مردن به حج رفتم
چند سال قبل در بيمارستان مرده بودم كه مرا به سردخانه بردند. در موقع غسل متوجه شدند كه من هنوز جان دارم. لذا مجدداً به بيمارستان برگشت دادند. چند سال در بيمارستان بودم، تنها آرزويم اين بود كه حج بيايم و بعد بميرم. در خواب مرتب حرم قم، كربلا، مدينه و مكه مىرفتم.
يك روز چند نفر از آشنايان نسبتاً دور در بيمارستان به ديدنم آمدند.
آنها گفتند: «ما به تازگى از خانهى خدا برگشتيم، ما چند نفر هر كداممان جداگانه چند بار وجود شما را در حال نماز و طواف در حرمين احساس كرديم. چون هر كدام از ما جداگانه اين حالت را احساس كردهايم؛ لذا يقين كردهايم كه حاجى واقعى شما هستيد و آمدهايم زيارت قبول بگوييم. وقتى اين را شنيدم، تا ماهها گريه مىكردم و خداوند را شكر مىكردم. مرا از بيمارستان مرخص كردند، منتها تحت نظر دكتر بودم.
وقتى خواستم به اين سفر بيايم، هيچ كس، حتى خودم هم باورم نمىشد كه توانايى داشته باشم، دكتر هم كه اصلاً راضى نبود. قلب من سالهاست كه بيمار است، دكترها حتى اجازهى بالا رفتن از يك پله را هم به من