178چه نور و رنگى دارد؟! فرشتهها به اين داد و ستدها مىخنديدند و افسوس مىخوردند.
چه كنم؟ چه كارى از من ساخته است؟ فقط توبه، استغفار و ابراز عجز. خواندن را ادامه دادم؛ به آيۀ آخر رسيدم، آيۀ سجده بود، سجده كردم. در سجده ماندم، باز فكر كردم، هر چه باشد؛ همين اندك فكر هم غنيمت است. به فرشتهها گفتم: «گويى كه شماها هم خدا را خوب نمىشناسيد. رحمت خدا در حدى است كه آدميان و فرشتگان از درك آن عاجزند، ببينيد، خداوند به همين سجده هم قانع است، يك آيهى بالاتر را بخوانيد؛ خداوند فرمود: «چون قرآن خوانده شود؛ گوش كنيد و خاموش باشيد، شايد كه شما را رحمت كند.»
بله خداوند همين اندك ما را هم مىپذيرد. خداوند دنبال بهانه است تا بندهاش را رحمت كند؛ حتى به بهانهى گوش دادن به قرآن، حتى به بهانهى سجده رفتن بندهاش. به فرشتهها گفتم: عجب صبر و طاقتى داريد! شما كه حامل پيامهاى الهى و آيات قرآن بوديد و شما كه مىبينيد ما انسانها قدر اين گوهرهاى تابناك را درك نمىكنيم و يا چون كودكان فقط آن را بازيچه قرار دادهايم و خداوند هم خود را به همين اندك ما قانع كرده؛ چگونه طاقت مىآوريد.
دريافتها
«خدايا! تو آنى كه شريكى براى تو نيست. صبح مىكنم به نام تو و صبح مىكند مُلك و افلاك به نام تو». روزى ديگر را آغاز كردم، صبح را به نامش و به فرمانش آغاز كردم، خودم را به سكوى اصحاب صفه رساندم. 4-3 ساعتى مشغول نماز، ذكر و خواندن قرآن شدم. در لحظاتى