177سعودى از كدام نوع بود؟ در جهت قرب حق و يا ارضاى نفس امّاره؟ اگر به خاطر قرب حق بود كه كار به زد و خورد نمىكشيد!
صبر و طاقت فرشتهها
نيمههاى شب به مسجد رفتم. نماز قضا به جا آوردم و نيم ساعت به اذان صبح، نماز شب خواندم. صداى اذان صبح بلند شد، چه باشكوه و چه قدر لذتبخش، نماز صبح خواندم و بعد قرآن دست گرفتم، به سورۀ اعراف رسيده بودم، خواندم، ولى بسيار شرمگين و خجل، خجل از آيات قرآن. خدايا! از آن چه گفتهاى تا آن چه درك مىكنم، چه قدر فاصله است؟ تو چه گفتهاى و من چه مىفهمم؟! حتى از فكر كردن هم شرم دارم.
فكرم محدود و ناچيز و ناتوان است و قرآن خدا بس بزرگ. كشتى فكر بسيار كوچك و اقيانوس قرآن بىساحل.
قرآن را لحظاتى بستم تا در دنياى محدود و محقر انديشه، چيزى بيابم و به آن چنگ زنم. ولى افسوس كه فكر و انديشه محقرتر از آن است كه بتواند در زوايايش پناهم دهد. دفعات قبل وقتى چنين زبون و بيچاره مىشدم، به گريه پناه مىبردم و خودم را رها مىساختم. ولى حالا آن را هم از دست دادهام.
در خود فرو رفتم، شرمنده و بيچاره. در آسمان اشباحى ديدم كه بالا و پايين مىرفتند. بال بال مىزدند، مىخنديدند، مسخره مىكردند، از تعجب سر تكان مىدادند، افسوس مىخوردند و به همديگر مىگفتند:
ببينيد 1400 سال پيش ما از طرف خدا براى اين انسانها چه آورديم و حالا آنها چه پاسخ مىدهند! چه امواجى از نور الهى بر اين مكان مىباريد و اينك كه همان آيات خوانده مىشود و به عرش بر مىگردد،