174كردن و در چاله ريختن بخورد؟ خدا عالم است و فقط او مىداند!
از جايم بلند شدم تا دورى بزنم و خواب را از سر بپّرانم. چند دقيقه بعد، اذان گفته شد، من در صف دوم نزديك امام جماعت، جا گرفتم.
موقعى كه پيشنماز گفت: «وَاعْتَدِلوا» فردى كه جلوتر از من به صف ايستاده بود، به وضع بسيار وسواس گونهاى پاهايش را جلو عقب و راست و چپ مىبرد و به افرادى كه در دو طرفش به نماز ايستاده بودند، امر و نهى مىكرد كه جلو و عقب بروند تا صف در خط مستقيم قرار گيرد. در حالى كه بسيارى از نمازگزاران داخل نماز شده بودند؛ او هنوز با حالت وسواس گونهاى كف پاهايش را روى زمين مىلغزاند!
بعد از نماز از مسجد خارج شدم، در محوطهى بيرون مسجد چند نفر نظامى جوان و ورزيده با كفش در حال نماز بودند! گوشهاى ايستادم و تا پايان نماز، نگاهشان كردم. با كفش كه نماز مىخواندند، بماند، حالت جاهلمآبانه و لات منشانهاى هم به خود گرفته بودند! آنها نماز را خيلى سرسرى و سريع بجا آوردند و مرتب هم چشمشان اطراف را مىپاييد! از يك نفر ايرانى پرسيدم: چرا اينها با كفش نماز مىخوانند؟ گفت: چون آنها مأمورند، نه تنها با كفش بلكه بدون وضو هم نماز مىخوانند!! پرسيدم: آنها در حال چه مأموريت مهمى هستند كه چنين اجازهاى دارند؟ پاسخ داد: «ضرب و شتم زائران! آنها مأمورند اگر كسى حركتى بر خلاف ميلشان انجام داد؛ بلافاصله نماز را بشكنند و به او حمله كنند!» به خودم گفتم جوابت را گرفتى؟ «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل» آن اولى فقط دلش را به اين خوش كرده كه با وسواس و دقّت هر چه بيشتر صف را منظم كند، اگر صف منظم شود و همه مثل او خود را بجنبانند و ميلىمتر به ميلىمتر خود را جلو عقب كنند؛ ديگر كار از نظر او